تمام روزهایی که دختران سرزمینم ذوق دفترچه های فانتزی و مدادهای رنگی و کیف و کفش مدرسه و بوی اول مهر داشته اند، شهربانوی خانه ما کار کرد تا خواهر و برادرش درس بخواند تا هم پدر باشد و هم خواهر … تا ما بتوانیم هم درس بخوانیم و به رویای شیرین تیم ملی برسیم !! ما با تمام جان و دلمان در خانه محقر اما حلال پدری مان نان از دستان زبر و کارکرده خواهر و مادری گرفته ایم که تار و پود رج میزد و دعای خیر برای دخترانش میخواند. پشت من و خواهرانم، نه پول پدر، نه رانت خانوادگی و نه هیچ سیاست و منفعتی بود که فقط و فقط تلاش خودمان بود و بس! راستی ما همیشه زنگ آخر ورزش داشتیم ارادتمند شما الهه ایران .