مرا به غیر عشق به نام صدا مکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به دلهره های من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
دو سال از فاصله هایمان گذشته بود،از طرفی دل خواستها و اصرار فرزندانم و از طرفی دیگر سختیها و مرارتهای همیشگی و کم لطفی ها با سلیقه های مختلف و دستان خالی من، مرا بر سر دو راهی قرار داده بود،اما باز یا علی گفتیم و عشق آغاز شد،
با غمها و ناراحتی روز را شب و شب را روز میکردم،تا آخرین لحظات هنوز برگزاری مراسم مشخص نبود و این که چه خواهد شد،اما دوباره عشق و استقامت و صبر،کار خودش را کرد و ورق زرین دیگری در فرهنگ خیرخواهانه رقم خورد، در طول مراسم خستگی و شوق در هم آمیخت و لحظاتی احساسی را برایم بوجود آورد،خدایا تو را شکر میکنم
خدایا سال دیگر چه خواهد شد