بعد از بازی، ناگهان حال و هوایش عوض میشود. میرود وضو میگیرد. میگوید: «میخواهم نماز بخوانم.» مادرش شروع میکند از او فیلم گرفتن. میکائیل بعد از نماز میگوید: «مامان، قرآن را بیاور و سوره بروج رو باز کن، میخواهم قرآن بخوانم.» سورهای که از مؤمنانی میگوید که در آتش ظلم سوختند اما شکست نخوردند.